وقتی رمان اصلی رو خوندم تازه فهمیدم که هویوهائو واقعاً دلش پیش کی بوده؛ وانگ دونگ یا تانگ ووتونگ؟ خیلیها میپرسن: «مگه وانگ دونگ و تانگ ووتونگ یه نفر نیستن؟ مگه تانگ ووتونگ همون وانگ دونگار نیست که حافظهشو از دست داده؟» خود هویوهائو هم اوایل همین فکر رو میکرد. اما وقتی خودش جلو رفت و تانگ ووتونگ رو بغل کرد، یه دفعه فهمید که اون با وانگ دونگ یکی نیست. همونجا توی دلش عقب کشید و با خودش گفت: «اگه اون وانگ دونگار نباشه، من باید چی کار کنم؟»

فرقهای تانگ ووتونگ با وانگ دونگار خیلی واضحه. اول از همه ظاهرشه؛ لباس بلند تانگ ووتونگ از موجهای دریا الهام گرفته. توی دامنش یه رگهی سیاه هست که انگار شبیه رنگینکمونیه که از بالزدن پروانه میریزه پایین. همین حس شاعرانه باعث شده تصویرش با همه فرق کنه.
مدل موهاش هم بیشباهت به پدرش، تانگ سان، نیست. روی سرش تاجی به شکل سهشاخه داره. وقتی وارد نبرد میشه، اون سهشاخه شروع میکنه به درخشش، و حلقهی نیمهخدایی پشت سرش هم همراهش نور میگیره.

چه از نظر ظاهر و چه از نظر حس و حال، تانگ ووتونگ با وانگ دونگ زمین تا آسمون فرق دارن. واسه همین هویوهاو وقتی برای اولین بار اونو دید، واقعاً گیج شد. حتی ترس برش داشت که نکنه اشتباه کرده باشه. توی رمان اصلی، وقتی شوانلاو ازش پرسید، هویوهائو صادقانه گفت: «اگه اون واقعاً وانگ دونگ نباشه، دیگه باید بیخیالش بشم.»
پس میشه گفت توی دل هویوهائو همیشه فقط وانگ دونگ بوده. هر شکلی که عوض میشد، هر ظاهری که میگرفت، هویوهائو باز هم محکم انتخابش میکرد. اما همین که مطمئن شد تانگ ووتونگ و وانگ دونگ یه نفر نیستن، خودش با پای خودش از این عشق عقب نشست و دیگه دنبال تانگ ووتونگ نرفت.
این محتوا براساس مقایسه رمان و دونگهوا نوشته شده است.

آخرین نظرات