نقد و بررسی خط داستانی دونگهوا «سرزمین فرقه تانگ بی همتا»؛ چرا روایت جنگی و منطقیِ زوج نظامی-سیاسی شرور (جو زی و شو تیانران) بسیار جذابتر از عملکرد بیتفاوت و عاشقانهی قهرمانان اصلی (هوو یوهائو و تانگ ووتونگ) از کار درآمده است؟
فهرست مطالب مقاله
اگر داستان قسمتهای ۱۵۶ و ۱۵۷ دونگهوا «سرزمین رواح تانگ بی همتا» (Peerless Tang Sect) را بهطور پیوسته بررسی کنیم، برخی اتفاقات واقعاً غیرمنتظره هستند. چه کسی فکرش را میکرد که بهترین زوج داستانی، «تانگ ووتونگ» و «هوو یوهائو» نباشند، بلکه در کمال تعجب، این شخصیتهای شرور داستان یعنی «شو تیانران» و «جو زی» باشند که بازخورد بهتری از سوی مخاطبان دریافت میکنند.
یکی در خط مقدم در حال گسترش مرزهاست و دیگری در پشت جبهه، ثبات را برقرار کرده و پشتیبانی میکند. در این دو قسمت، با وجود اینکه زمان کمی به آنها اختصاص داده شده بود، اما توانستند ضعفهای بزرگ خط داستانی جنگ را به وضوح به تصویر بکشند. بیدلیل نیست که همه در فضای مجازی، «جو زی» و «شو تیانران» را بهعنوان قویترین زوج نظامی-سیاسی به رسمیت میشناسند.

بهویژه در قسمت ۱۵۶، جایی که «جو زی» شخصاً فرماندهی عملیات نابودی امپراتوری روح آسمانی (Tianhun Empire) را بر عهده دارد. از حملات ایذایی و فریب دشمن گرفته تا دور زدن آنها؛ او چه در استراتژیهای جنگی و چه در کنترل روحیه ارتش، تسلطی مثالزدنی دارد و با همین مهارتها، امپراتوری روح آسمانی را برای همیشه از روی نقشه محو میکند.
در جبهه خودی، اگرچه «شو تیانران» از قدرت فزایندهی «جو زی» به شدت بیمناک است، اما با تمام توان و بدون هیچ مضایقهای، تدارکات، سلاح و نیروی انسانی را بهطور پیوسته برای خط مقدم ارسال میکند. کاملاً پیداست که هر دوی آنها اهداف پنهان خود را دارند، اما پیروزی در صفحه شطرنجِ «امپراتوری خورشید و ماه» (Sun Moon Empire)، هدف مشترک هر دوی آنهاست. حتی با وجود اینکه شو تیانران و جو زی نسبت به یکدیگر بیاعتمادند، اما با نگاهی به روند توسعه امپراتوری، متوجه میشویم که آنها یک حلقه کامل و بینقص ساختهاند: یک ژنرال نابغه در میدان نبرد و یک حاکم مقتدر در پشت جبهه. آنها تمام احساسات را کنار گذاشتهاند و فقط روی هدفشان تمرکز دارند؛ هر قدمی که برمیدارند در خدمت جنگ و گسترش قلمرو است. این دقیقاً همان حس واقعی یک جنگ تمامعیار برای کسب قدرت است.

اما در نقطه مقابل، عملکرد قهرمانان اصلی داستان یعنی «هوو یوهائو» و «تانگ ووتونگ» بهشدت با فضای تاریک داستان در تضاد است. در حالی که امپراتوری روح آسمانی به تازگی درد نابودی را چشیده است، این دو نفر پس از یک شبیخون به شهر تیاندو (Tiandou)، با خیال راحت زیر نور ماه نشستهاند و با هم درددل میکنند!
در شرایطی که هنوز آتش جنگ در خط مقدم شعلهور است، آنها در میان یک گفتگوی عاشقانه و آرام، حضور «امپراتور نقره آبی» (Blue Silver Emperor) را حس میکنند. این صحنههای گرم و رمانتیک، تضاد عجیبی با جنگ خونین خط مقدم دارد؛ گویی آنها اصلاً این جنگ ملیِ عظیم را جدی نگرفتهاند.
گاه اوقات آدم شک میکند که واقعاً کدام طرف داستان شرور هستند! چرا که عملکرد «جو زی» همیشه مبتنی بر برترین استراتژیهای علنی و متکی بر قدرت واقعی برای گسترش مرزها بوده است. اما در سوی دیگر، هوو یوهائو مدام از «دروازه ارواح» (Undead Gate) - که متعلق به این دنیا نیست - برای شبیخون زدن استفاده میکند. اگرچه او موفق میشود شو تیانران را خشمگین کرده و زبدهترین نیروهای او را بیرون بکشد، اما این تاکتیکهای ایذاییِ محدود، در برابر فروپاشی کامل امپراتوری روح آسمانی، بسیار ناچیز و بیتأثیر به نظر میرسند.

حضور امپراتور نقره آبی قطعاً نقطه عطف مهمی برای افشای هویت تانگ ووتونگ است و نفوذ به عمق خاک دشمن نیز تخصص هوو یوهائو در نبردهای انفرادی به شمار میرود. با این حال، در شرایطی که ارتش عظیم جو زی در خط مقدم، نفس همه را بریده است، قهرمانان داستان همچنان غرق در احساسات شخصی خود هستند. انگار که آنها هرگز واقعاً وارد این جنگ نشدهاند و بیشتر شبیه تماشاچیانی هستند که از دور به تماشای آتشسوزی نشستهاند.
نتیجهگیری: اینکه مخاطبان به خط داستانی جو زی و شو تیانران علاقه بیشتری نشان میدهند، به خاطر این نیست که فریب ظاهر جذاب شخصیتها را خوردهاند، بلکه به این دلیل است که آنها یک روایت جنگی منطقی و پروزن را بیشتر میپسندند. اگر در قسمتهای آینده، قهرمانان داستان نتوانند واقعاً وارد هسته مرکزی جنگ شوند، احتمالاً بحث و جنجالِ «برتری شخصیتهای فرعی بر قهرمانان اصلی» برای همیشه ادامه خواهد داشت.