وانگلین چرا توانست با یک ضربهٔ کفِ دست، مو لیهای (فرمانده اهریمنی) را بترساند؟ این ضربه در اصل چه اندازه قدرت داشت؟
ابتدا باید گفت که مو لیهای واقعاً با وانگلین بدرفتاری نکرد. وقتی دید وانگلین پیاپی شهرهای او را نابود میکند، باز هم با خندهای بلند و راحت واکنش نشان داد. این خود ثابت میکند که مو لیهای در واقع یک «دیوانهٔ جنگ» بود.
اگرچه هنگام گوشهنشینیاش مزاحم او شدند و بیشترِ شهرهایش توسط وانگلین ویران شد، اما او واقعاً عصبانی نشد. مدتها بود چنین حریف قدرتمندی ندیده بود و مدتها بود چنین نبرد دلنشینی را تجربه نکرده بود. روبهرو شدن با حریفی مانند وانگلین او را به وجد آورده بود؛ احساس میکرد بالاخره میتواند بیمحابا بجنگد و از ته دل مبارزه کند.

اما در همین زمان، وانگلین در ذهنش در حال برنامهریزی بود که چگونه هرچه سریعتر این درگیری را پایان دهد. وانگلین «یک ضربهٔ شگفتانگیز» را بهکار برد—ضربهای که همراه خود نیرویی برای درهمکوبیدن آسمان و زمین داشت. همان لحظه مو لیهای کاملاً جا خورد. هرچند تلاش میکرد خود را خونسرد نشان دهد تا زیر دستان و فرماندهانش ندانند که او از آن ضربه هراسان شده است.
این ضربهٔ وانگلین تقلیدی بود از تکنیکی که در «قلمرو جاودانه باران» دیده بود. این ضربه پیشینهای بزرگ داشت. آن زمان وانگلین تنها در سطح «تشکیل روح» بود، اما با دیدن آن ضربه، بیآنکه استادی داشته باشد، آن را آموخت. این بار وقتی آن ضربه را بیرون فرستاد، پیشاپیش به مو لیهای هشدار داده بود: «اگر این کُشنده را بهکار ببرم، بیتردید کشته خواهی شد.»

وانگلین پیش از آغاز نبرد، از نظر روانی فشار قابل توجهی بر مو لیهای وارد کرده بود. وانگلین هم کنجکاوی او را برانگیخته بود و هم بهطور پنهانی در ذهن او این باور را جای داده بود که «این ضربه فوقالعاده نیرومند است و احتمال مرگ وجود دارد.»
وقتی وانگلین سرانجام آن ضربه را اجرا کرد، مو لیهای از نظر ذهنی کاملاً مغلوب شده بود. او جرئت نمیکرد با جان خود قمار کند—چون اگر نتواند آن ضربه را دفع کند، ممکن است نهفقط نابود شود، بلکه در برابر این همه جمعیت، آبرویش نیز بر باد برود. مو لیهای آدم ترسویی نبود؛ از مرگ نمیترسید، اما از بیآبرویی در برابر این همه مردم هراس داشت.

بنابراین، هرچند ضربهٔ وانگلین بیشتر «قدرتنمایی» بود تا یک حملهٔ واقعی، باز هم مو لیهای را ترساند. بعد از ماجرا، مو لیهای شروع کرد وانگلین را «برادر» خطاب کردن. اگر آن همه زیردست و فرمانده در صحنه نبودند، احتمالاً بهجای «برادر کوچک»، وانگلین را «برادر بزرگ» صدا میزد!



آخرین نظرات